جدیدترین اخبار

برگزاری کارگاه  فنون علمی مصاحبه شفاهی انقلاب اسلامی

برگزاری کارگاه فنون علمی مصاحبه شفاهی انقلاب اسلامی

   حضور محترم معاونين مرکز و مديران...

 آغاز دوره هفتم دانش افزایی پژوهش ویژه معاونین واحدهای آموزشی

آغاز دوره هفتم دانش افزایی پژوهش ویژه معاونین واحدهای آموزشی

به گزارش اداره پژوهش معاونت پژوهش استان کرمان....

 آخرین وضعیت ارزیابی ها جشنواره  استانی علامه حلی ره

آخرین وضعیت ارزیابی ها جشنواره استانی علامه حلی ره

به گزارش دبیرخانه جشنواره علامه حلی ره استان...

پیامهای علماء و مراجع به مناسب درگذشت حجت الاسلام صدوق

پیامهای علماء و مراجع به مناسب درگذشت حجت الاسلام صدوق

  بسم الله الرحمن الرحيم فقدان بسيار...

اندیشه ها 1: مرحوم حجت الاسلام و المسلمین صدوق

اندیشه ها 1: مرحوم حجت الاسلام و المسلمین صدوق

   انقلاب اسلامی، یک آیه‌ الهی و...

  • برگزاری کارگاه  فنون علمی مصاحبه شفاهی انقلاب اسلامی سه شنبه, 20 تیر 1396 04:17
  •  آغاز دوره هفتم دانش افزایی پژوهش ویژه معاونین واحدهای آموزشی یکشنبه, 18 تیر 1396 04:26
  •  آخرین وضعیت ارزیابی ها جشنواره  استانی علامه حلی ره یکشنبه, 18 تیر 1396 04:09
  • پیامهای علماء و مراجع به مناسب درگذشت حجت الاسلام صدوق شنبه, 19 فروردين 1396 08:09
  • اندیشه ها 1: مرحوم حجت الاسلام و المسلمین صدوق شنبه, 19 فروردين 1396 07:56

جریان شناسی فکری ایران معاصر

این کتاب شامل یک پیشگفتار و نه گفتار است. کلیات، جریان عقلانیت اسلامی، جریان سنتی، جریان مکتب تفکیک، جریان تجدد ستیز سنتی، جریان تجدد ستیز فلسفی، جریان فرهنگستان علوم اسلامی، جریان سنت گرائی و جریان روشن‌فکری از گفتارهای این کتابند. طبق گفته مولف: ضرورت، ایجاب کرد که بعد از 27 سال، کتابی تقریبا جامع در این خصوص نوشته شود و هدف از این کتاب گامی اندک برای مهندسی فرهنگی کشور است که به گفته مؤلف با رویکرد دین شناختی و به صورت جستار گونه به تبیین و معرفی مهمترین جریان های کشور پرداخته می شود.

دکتر عبدالحسین خسروپناه متولد 1345 شمسی دزفول است. دروس حوزوی خود را درکنار دروس کلاسیک در سال 1362 آغاز کرد که به مدت 6 سال به طول انجامید. از اساتید ایشان در مدارس علمیه دزفول حاج شیخ محسن اراکی را می توان نام برد. از سال 1368 در دروس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم شرکت کردند و از محضر آیات عظام وحید خراسانی و فاضل لنکرانی بهره برد و تحصیل دروس تخصصی کلام اسلامی را در کنار دروس خارج در سال 1370 آغاز نموده و در سال 1374 در مقطع دکترای کلام اسلامی با ارائه پایان نامه انتظارات بشر از دین با رتبه اول از موسسه امام صادق علیه السلام فارغ التحصیل شد. در تحصیل فلسفه – عرفان و تفسیر قرآن از محضر بزرگان همچون آیت الله جوادی آملی، آیت الله مصباح یزدی، آیت الله انصاری شیرازی ، آیت الله سبحانی و علامه حسن زاده آملی بهره مند گشت. ایشان از سال 1370 تا کنون در کنار تحصیل به فعالیت پژوهشی با شرکت در همایش های داخل و خارج از کشور، تدریس سطوح عالی علوم عقلی و نقلی اشتغال دارند. علاوه بر کتاب حاضر، کتابهای اصطلاح نامه فلسفی، کلام جدید با رویکرد اسلامی، انتظارات بشر از دین، جامعه مدنی و حاکمیت مدنی، گستره شریعت، فقه در محک زمان، نظام معرفت شناسی صدرائی ، جریان شناسی خرده فرهنگ ها، گفتمان مصلحت، پلورالیسم دینی و سیاسی، جامعه علوی در نهج البلاغه و فلسفه های مضاف را می توان از آثار مولف نام برد. کتاب حاضر نتیجه پژوهش و تدریس جریان های فکری ایران معاصر می باشد و توسط موسسه حکمت نوین اسلامی (حنا) منتشر گشته است. این کتاب شامل یک پیشگفتار و نه گفتار است. کلیات، جریان عقلانیت اسلامی، جریان سنتی، جریان مکتب تفکیک، جریان تجدد ستیز سنتی، جریان تجدد ستیز فلسفی، جریان فرهنگستان علوم اسلامی، جریان سنت گرائی و جریان روشن‌فکری از گفتارهای این کتابند. طبق گفته مولف: ضرورت، ایجاب کرد که بعد از 27 سال، کتابی تقریبا جامع در این خصوص نوشته شود و هدف از این کتاب گامی اندک برای مهندسی فرهنگی کشور است (ص 11) که به گفته مؤلف با رویکرد دین شناختی و به صورت جستار گونه به تبیین و معرفی مهمترین جریان های کشور پرداخته می شود.

گفتار اول: کلیت جریان شناسی (ص‌ص 28-9)
مهمترین رکن هر بحث، تعریف از موضوع بحث است چرا که مابقی مطالب طبق تعریف ارائه شده مطرح میشود و این تعریف چارچوب کلی و هدف و غرض از بحث را مشخص میکند. جریان عبارت است از تشکل، جمعیت و گروه اجتماعی یعنی علاوه بر مبنای فکری از نوعی رفتار ویژه اجتماعی برخوردار است و جریان شناسی یعنی شناخت منظومه و گفتمان، چگونگی شکل گیری و معرفی موسسان و چهر های علمی تاثیر گذار در گروه های فکری، فرهنگی سیاسی و اقتصادی. در جریان شناسی فکری و طبقه بندی آنها نگرشهای مختلفی است در دیدگاه اول بر این باورند که در عرصه دین پژوهی سه گفتمان عمده قابل تعریف است.
الف: گفتمان سنتی که از تحول هراسان اند و بر حفظ میراث گذشته مبادرت می وزند
ب: جریان متجدد با معرفت غربی
ج: گفتمان متجدد نه سنتی و نه متجدد که این جریان سعی می کند در عین اینکه میراث گذشته را داشته باشد از اندوخته های سایر ملل نیز بهره گیرد.
دیدگاه دومی نیز وجود دارد که جریان اجتماعی در ایران معاصر را به سه دسته تجدد گرائی اسلامی، شریعت گرائی و تمدن گرائی اسلامی تقسیم می کند و با این هدف پیش رفته اند که یک طرح تفصیلی و گسترده برای پژوهش جامع از خصوص جریان شناسی تفکر اجتماعی دینی در ایران معاصر ارائه نمایند. و دیدگاه سوم دیدگاه جریان های چهار گانه، عرف گرائی ، بومی گرائی، سنت گرائی و دین گرائی تقسیم کرده است که به نظر نگارنده نویسندگان معیار درستی برای این دسته بندی و طبقه بندی ارائه نکرده اند. نگارنده بر این باور است که جریان های فکری را باید با توجه به عرصه های هنری، فلسفی، دین پژوهی، ادبی و سیاسی تقسیم بندی کرد و برای اینکه رابطه آن با شرق و دین و علل عقب ماندگی جهان اسلام مشخص شود باید به تیپ شناسی جریان های فکری پرداخت. بر این اساس جریان های فکری ایران معاصر به دو دسته اولیه یعنی داشتن دغدغه رابطه دین با مدرنیته و نداشتن دغدغه رابطه دین با مدرنیته قسیم می شوند. دسته اول به سه دسته ، ناسازگاری دین و سنت با مدرنیته ، دسته سازگاری میان دین و مدرنیته و دسته سوم در مواردی ناسازگاری و در مواردی سازگاری میان دین و غرب و مدرنیته، منشعب می شوند. مخالفان سازگاری میان دین و سنت با مدرنیته بیشتر وقت ها غرب را یک هویت یک پارچه می‌دانند که تجزیه پذیر نیست و بر این اساس یا بر حفظ دین و معنویت و حاشیه راندن مدرنیته و یا اینکه بر حفظ مدرنیته معتقد اند. گفتمانی که این ناسازگاری را عامل عقب ماندگی و انحطاط نمی داند گفتمان روشن‌فکری است که خود به دو دسته جریانی که بر میراث گذشته تاکید بیشتری دارند مثل امام خمینی (ره) و علامه طباطبائی و شهید مطهری (ره) و جریانی که چنین تاکیدی بر میراث گذشته ندارند تقسیم می شوند؛ که این دسته خود به چهار دسته روشنفکری علم گرایانه مثل آیت الله طالقانی، دکتر سحابی و مهندس بازرگان، روشن‌فکری جامعه نگرانه مثل دکتر شریعتی، گفتمان معنویت گرا مثل مصطفی ملکیان و روشن‌فکری با رویکرد فلسفی تحلیلی و هرمونوتیک فلسفی مانند دکتر سروش تقسیم می شوند.
اما جریانی که به اجتماع دین و مدرنیته معتقد نیست و بر حفظ مدرنیته اصرار دارد جریان روشن‌فکری سکولار است که دین را هم عامل انحطاط مسلمین می داند. جریان سوم که دین و مدرنیته را در کنار هم نمی نشانند و با رویکرد تجدد ستیزانه، گفتمان خود را ادامه می دهند جریان تجددگرائی فلسفی و سنتی است. از جریان هایی که به اجتماع دین و مدرنیته معتقد نیست می توان جریان فرهنگستان علوم اسلامی را نام برد که با رویکرد فلسفه‌ی شدن در صدد تاسیس علوم دینی هستند. اما از دسته دوم از تقسیم اول، جریاناتی که دغدغه رابطه دین و مدرنیته را ندارند که خود به دو دسته داشتن دغدغه میراث گذشتگان و نداشتن دغدغه میراث گذشتگان تقسیم می شوند که بیشتر عالمان سنتی در دسته اول جای دارند. "گفتمان تفکیک نه تنها دغدغه نسبت به دین ومدرنیته و مسأله انحطاط ندارد بلکه با بخشی از میراث گذشته تاریخ اسلام یعنی فلسفه و عرفان اسلامی مخالفت شدید می ورزد." (صفحه 24) گفتمان تصوف و عرفان های سکولار نیز بدون دغدغه به عوامل انحطاط مسلمین و تنها اکتفا به معنویت در جامعه اندیشیده و فعالیت های اجتماعی با رویکرد سکولاریستی را دنبال می کنند. گفتمان وهابیت هم در صدد احیای اندیشه سلف و ظاهرگرائی اهل سنت هستند. همچنان گفتمان بهائیت بدون دغدغه بر میراث گذشته اسلامی با هدف گسترش اندیشه های صهیونیستی و استکباری زیر پرچم روشن‌فکری سکولار مطرح می شوند. جریان شیطان پرستی مدرن با رویکرد دین ستیزی و جریان مسیحیت و زرتشتی با رویکرد اسلام ستیزی به فعالیت خود می پردازند. با توجه به این توضیحات 15 جریان شایع در کشور با فعالیت های فکری حداقلی و حداکثری در این طبقه بندی قرار می گیرند.
گفتار دوم؛ جریان عقلانیت اسلامی (صص 46-29)
جریان عقلانیت اسلامی یا روشن‌فکری اسلامی تحول گرا، با پیروزی انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی (ره) تحقق و با مقام معظم رهبری توسعه یافت. مهمترین اصول این جریان عبارت اند از:
1)
اصل خدا محوری
2)
اصل رئالیسم معرفتی «دیدگاهی است که بر اساس آن جهان به طور مستقل از ذهن انسان وجود دارد و انسان از راه ادراک می تواند کیفیات و اشیائی را که جزئی از این جهان هستند را درک کند
3)
اعتقاد به عقلانیت مستقل در حوزه نظر و عمل
4)
اعتقاد به جامعیت اسلام
5)
توجه به میراث گذشته اسلامی و شیعی
6)
دغدغه دین و مدرنیته
7)
منطق فهم دین داشتن «یعنی اعتقاد به اسلام با بهره گیری از قرآن و سنت پیامبر (ص) و اهل بیت(ع) با پرهیز از تفسیر به رای و تفسیر التقاطی و هرمونوتیک فلسفی گادامر و نظریه های قرائت مختلف از دین
8)
علم و توسعه کوثری «اعتقاد به تولید علم بومی، توسعه کوثری در برابر توسعه تکاثری و به تعبیر رهبری پیشرفت مبتنی بر عدالت»
9)
معنویت دینی «این جریان بر خلاف عرفان های سکولار و فرق صوفیه تنها در صدد رفع نیازهای روحی و روانی نیست بلکه تکامل انسان به سوی خداوند مقصود است
گفتار سوم: جریان سنتی(ص‌ص47-108)
جریان سنتی در بر دارنده بسیاری از اصول جریان عقلانیت اسلامی است به گونه ای که می توان جریان عقلانیت را زائیده و تکمیل شده جریان سنتی دانست. ویژگی و شاخص اصلی جریان سنتی حداکثری، نداشتن شناخت دقیق و تخصصی از مدرنیته و تاثیر حداکثری نسبت به حفظ میراث گذشته و جلوگیری از تحول آن است.
دسته دیگر از جریان سنتی حداکثری با آگاهی حداقلی از مدرنیته و بدون شناخت کافی و لازم از آن بر این باورند که تمام تمدن انسانی توسط پیامبران بیان گردیده و مدرنیته و تکنولوژی بدعت آخرالزمانی و پدیده زائد بر تمدن انبیاء به شمار می آید. دسته دیگر جریان سنتی نو اندیش هستند که خود به دو دسته تقسیم می شوند دسته نخست با آگاهی نسبی از مدرنیته بر این باور است که سنت و تفکر سنتی و ستون دینی ظرفیت های زیادی دارند و بدون بهره گیری از دستاوردهای مدرنیته می توان تمدن اسلامی قدرتمندی در برابر تمدن غرب ساخت. فرهنگستان علوم اسلامی از این دسته اند و گروه دوم دسته نو اندیش با تمایز قرار دادن بین مفهوم غرب و مفهوم مدرن به دنبال ارائه پیشنهادی برای تحقق پیامدهای مثبت دنیای مدرن و پرهیز پیامدهای منفی مدرنیسم و غرب زدگی است. برای میراث گذشته ارزش قائل است و بر این باورند که حوزه های علمیه باید تحول یابند و به هیچ وجه غرب‌زده و غربی نشوند. محوریت این تفکر را حضرت امام (ره) بر عهده داشتند و همچنین علامه طباطبایی(ره ) و شهید مطهری و شهید صدر و گروهی از شاگردان امام او را همراهی کردند . گروه دیگرِ جریان سنتیِ نو اندیش حداکثری بر این باور است که باید زندگی بشر بر اساس عقل مدرن بچرخد و سنت دینی بازسازی و بسیاری از آموزه های دینی کنار زده شود. آیت الله هاشمی رفسنجانی در دو ده اخیر و آقای صالحی نجف آبادی بر این باورند. در بحث روحانیت و سیاست به دو دسته سلبی و ایجابی و هر کدام به دو دسته سنتی و نو اندیش تقسیم پذیرند . در روحانیت ایجابی و نو اندیش اشخاصی چون امام خمینی (ره)؛ در روحانیت ایجابی وسنتی مانند آیت الله بهجت؛ در روحانیت سلبی نو اندیش مانند: دکتر مهدی حائری یزدی و در روحانیت سلبی-سنتی مانند : آیت الله یعسوب الدین رستگار جویباری را می توان نام برد. دخالت عملی روحانیت در سیاست نیز به سه صورت محافظه کار مانند حضرات آیات سید احمد خوانساری، شاهرودی و اراکی .روحانیت میانه‌رو مانند حضرات آیات گلپایگانی، شیرازی، مرعشی نجفی، روحانی، میلانی، سید حسن قمی و خوئی و روحانیت فعال مانند حضرت امام خمینی (ره) انشعاب می یابد. عده دیگر از روحانیت یا مخالف یا بی تفاوت یا منتقد به جمهوری اسلامی اند. این دسته یا مانند آیت الله جویباری به لحاظ مبنائی، حکومت دینی و دخالت دین و حوزه در سیاست را نمی پذیرند و یا مانند آیت الله منتظری، حاکمان نظام را قبول نداشته اند.
آسیب های جریان سنتی:
1)
اصالت دادن به کارکردهای موقعیتی در برابر کارکردهای ذاتی
2)
عدم تعیین مؤلفه های دین شناسی سنتی
3)
فقدان فلسفه های علوم اسلامی که مطالعات و تحقیقات دین پژوهی سنتی فاقد یک نگاه جامع نگرانه است
4)
فقدان روش شناسی سنتی علوم اسلامی
5)
فقه محوری به جای دین محوری
6)
تجمّد گرایی در ساختار علوم اسلامی
7)
ابهام و اجمال گوئی در مفاهیم دینی
8)
بی توجهی به تحول در حوزه علمیه
و از آسیب های رفتار جریان سنتی می توان نداشتن برنامه علمی جامع و عدم آینده نگری متولیان حوزه، عدم وجود برنامه کلان نظارتی در دریافت و پرداخت وجوهات شرعیه، تبدیل شیوه طبیب وارانه پیامبر به ضد آن، عدم برخورد درست برخی روحانیون با خانواده شان ، شبیه سازی خانواده ها و فرزندان عالمان دین و سوءاستفاده آنها، گرفتار شدن عرصه منبر و تبلیغ در دستان طلاب مبتدی و کم مایه، بی توجهی به مسائل فرهنگی کشور به خصوص صدا و سیما، زودرنج بودن روحانیت و تاثیر پذیری برخی علما از فرزندان نام برد.
گفتار چهارم : جریان مکتب تفکیک (ص‌ص144-109)
این گفتمان با تفکری خاص توسط برخی روحانیون برجسته در خطه خراسان تاسیس و توسعه یافت. موسس این گفتمان مرحوم میرزا مهدی غروی اصفحانی است که باب جدیدی از تعارض عقل و فلسفه با معارف الهی را گشود.
جریان تفکیک از مهمترین جریان دین پژوهی و فکری به شمار می آید که زائیده جریان سنتی است و به نظر نویسنده این جریان را می توان به سه دوره مختلف تقسیم کرد.
دوره اول: در دوره مرحوم میرزای اصفهانی و شاگردش مرحوم حلبی است که نسبت فلسفه و اسلام را متباین می دانستند. و تعابیر بسیار گزنده ای نسبت به عرفا مطرح می کردند. با عقل و تعقل و برهان صراحتا مخالف می نمودند. منظور از عقل در این مکتب عبارت از نور صریح و موجود خارجی که بیرون از حقیقت انسان است. میرزای اصفهانی تنها یقین حاصل از کتاب و سنت را حجت دانسته و حجیت یقین را در اصول و فروع ذاتی نمی داند. دیدگاه تفکیک متقدم بسیار شباهت به نص گرایان و ایمان گرایان مسیحی همچون آگوستین و آنسلم دارد که بدون تفکر عقلانی مردم را به ایمان دعوت می کردند. فطرت، معرفت حسی و عقلی که توسط پیامبران تایید شده است از ابزارهای کسب معرفت در مکتب تفکیک است. و بر این باورند که اگر انسانی به خدا و پیامبرش ایمان آورد به اندازه بهره مندی از ایمان و عمل صالح از نور عقل بهره خواهد برد.
دوره دوم: را برخی از شاگردان دیگر میرزای اصفهانی همچون شیخ مجتبی قزوینی و میرزا جواد تهرانی شکل دادند که پاره‌ای از عقاید این دوره عبارت است از: خالص بودن فهم اصحاب تفکیک در علم وحیانی و معارف آسمانی، مکتب نه مخالف با عقل است و مخالف با فلسفه، طرفداران این دوره تباین و تناقض میان دین و فلسفه و عرفان را نمی پذیرند، هدف این مکتب از نظر گرایش اعتدالی، خالص ماندن شناخت های قرآنی و دوری از تفسیر به رای و تطبیق و مصون ماندن حقائق وحیانی و در نیامیختن با داده های فکری و ذوقی بشر است. طرفداران این دوره منکر واقعیتی به نام فلسفه و عرفان نیستند. از آسیب های دوره اول و دوم مکتب تفکیک اینست که به نسبت و رابطه عقل و علم نپرداخته اند. و در نهایت انی که این مکتب بر این باور است که عقل، وجودی خارج از وجود انسان دارد در حالی که آیاتی مانند " أفلم یسیروا فی الارض فتکنون لهم قلوب یفقهون (حج،46) و لم قلوب یفقهون ( اعراف،179) و نیز روایت امام موسی کاظم (ع) در خطاب به هشام بن حکم که فرمود: یا حشام، ان الله یقول ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب، یعنی العقل (کافی ج1،ص 24) بر خلاف مدعیات این مکتب است.
دوره سوم: آیت الله سیدان را می توان آغاز گر این دوره از تفکیک دانست که اعتقاداتی همچون: عقل عبارت است از آنچه ادراک به واسطه او درک می شود، مکتب تفکیک روش جداسازی مطالب وحیانی از افکار بشر است، نه به معنای باطل یا صحیح بودن آنها و نه به معنای تفکیک وحی از عقل، این مکتب در مقام تعریف عقل و وحی با فلسفه اختلافی ندارد و مسخره بودن این سخن روشن است که کسی که دین را قبول ندارد بگوییم قال رسول الله تا چه رسد به اینکه بحث علمی باشد. مسئله ی تاویل بطن در ارتباط با آیات قران قابل بررسی است و چیزی به عنوان بطن مطرح می شود که اولا عدم تضاد بطن با اصول و وحی و ثانیا قابلیت استناد به کلام معصوم (ع) و اسناد الهی را داشته باشد. از آسیب های این دوره می توان عدم تطابق ادعای عقل به معنای ما به الادراک با وحی، نا مفهوم بودن واژگان کلیدی همچون عقل، فطرت، علم و ... و گرفتاری به نظریه دوگانگی عقل و نفس را نام برد که می تواند پیامدهای ناصوابی در پی داشته باشد.
گفتار پنجم: جریان تجدد ستیزی سنتی (ص‌ص 152-145)
تجدد ستیزی جریانی است که به تعارض دین و مدرنیته معتقد است و همه دستاوردهای فلسفی و علمی و فرهنگی غرب را مذموم و خطرناک می شمارد. در خصوص این جریان مهندس بازرگان می گوید: آیت الله سید ابوالحسن طالقانی پدر آیت الله سیّد محمود طالقانی نظریات علمی جدید را رد می کردند و منکر علم می شدند و من نظراتشان را قبول ندارم. عده ای از متدینان تبریزی که به طالقان مهاجرت کرده بودند نیز به همین گفتمان گرایش داشتند. میرزا صادق تبریزی عالم این طائفه بود و شاگردش آقای سید حسین نجی طباطبائی رهبری دینی این گروه را به عهده گرفت و الان هم بقای بر میت دارند. این گروه موافق اجتهاد و مخالف با گستردگی اصول فقه اند و روایت مقبوله عمر بن حنظله را تنها در نزاع های خصوصی نه حکومتی جاری می دانند، مجلس شورا و تدوین قوانین اسلام را مخالف شرع دانسته و بر این اساس با آیت الله خوئی که انقلاب اسلامی را پذیرفته بودند و با آیت الله سیستانی که تدوین قانون را حق مردم می دانستند مخالفت می ورزیدند.
گفتار ششم : جریان تجدد ستیزی فلسفه (ص‌ص 186-153)
شاید اولین شخصیتی که در دوران معاصر به گفتمان غرب ستیزی و تجدد ستیزی حداقل روی می آورد سید فخر الدین شادمان باشد و به نظر خسروپناه شخصیت هایی نظیر سید جمال الدین اسد آبادی و امیرکبیر آغازگران نقد غرب اند. شادمان تا حدودی به صورت تئوریکی به این گفتمان پرداخت. و دکتر شادمان دغدغه دین پژوهی به معنای دقیق کلمه و رابطه دین و مدرنیسم را در سر نمی پروراند. شادمان روشن‌فکران را مقصر عقب ماندگی ایران می داند. دکتر به عظمت حوزه های علمیه به عنوان دانشگاه بزرگ و معتبر جهان اعتراف می کند و بر این اساس اصلاح حوزه های علمیه را مبداء تحولات عظیم و موثر در وضعیت اجتاعی ایران می شمارد. شادمان تنها از تسخیر تمدن غرب می هراسد ولی پذیرش اختیاری غرب را پذیرا است. از آسیب های این گفتمان می توان به نداشتن رویکرد جامع نگرانه به علل عقب ماندگی مسلمانان به ویژه ایران و ستایش او نسبت به غرب و تمجید شاهنشاهی 2500 ساله اشاره کرد.
دومین شخصیت تجدد ستیز سید احمد فردید(1373-1291) است که با رویکرد حداکثری به نقد غرب پرداخته است. فردید درس خوانده فلسفه در آلمان و فرانسه و دانشکده الهیات و ادبیات دانشگاه تهران بود. رضا داوری، داریوش شایگان، سید عباس معارف، محمد مددپور و مسعود گلستانی از شاگردان مدرسه فردید اند. با برخی از علمای حوزه ارتباط داشته و با ملاقات با امام خمینی (ره) به جهت بی فایده بودن امتناع ورزید. در ساخت واژه گانی چون غرب زدگی، بشر انگاری، فرعونیت جدید(اومانیسم)، نسبیت انگاری (ناسیونالیسم) مذهب اصالت، رای و عقل خود بنیاد (راسیونالیسم) و نیست انگاری (نیهیلیسم) تاثیرگذار بوده است. وی با آگاهی گسترده از غرب و تاریخ آن و جریان های سیاسی، هنری و فلسفی آن جریان غرب ستیزی را در ایران راه اندازی کرد. فردید با رویکرد فلسفه به نقد غرب و مشکلات دیگر جامعه در ایران پرداخت و به گفتارش بیش از نوشتارش اهمیت می داد. جلال آل احمد در حوزه ادب و شهید آوینی در حوزه هنر از جمله شخصیت هایی اند که فردید بر آن ها تاثیر گذاشت. البته شهید آوینی هیچگاه فردید را ملاقات نکرده و بیشتر از طریق آثار و گفتگوهای رضا داوری با این نحله آشنا شد. دکتر فردید از میان جریان خلقی چپ و راست به نمایندگی کارل پوپر به نقد جریان راست می پردازد و از جریان مارکسیستی و مدافع مبارزه و انقلاب حمایت می کند و به دفاع از انقلاب و امام می پردازد و آن را زمینه مساعد برای انقلاب امام عصر (عج) می شمارد. فردید را به جهت اندیشه ضد مدرنیسم و تکنولوژی باید ذوب در هایدگر فیلسوف آلمانی دانست و می توان او را مخالف با دین پژوهی فلسفی با رویکرد مشاء و حکمت متعالیه هم دانست چرا که بر این باور بود که فلسفه و انسان یونانی مظهر طاغوت است. فردید نه تنها با بوعلی سینا و ملاصدرا مخالفت کرده بلکه با تمام روشن‌فکران دینی از جمله بازرگان هم مخالفت نموده و او را چهره مرتجع و لیبرالیست و طاغوت زده و از مصادیق کفر بالقوه می داند. به نظر می رسد فردید در برابر گفتمان کلامی شهید مطهری و گفتمان سیاسی مصدق و گفتمان ایدئولوژیک شریعتی گفتمان متافیزیکی ارائه می کند. وی بر این باور است که هر کس در فلسفه، تاریخ و حکمت تاریخ را طرح نکند طاغوت زده است. از مکتب ابن عربی به خاطر هویت غیبیه و ظهور اسماء و تجلیات او دفاع می کند. فردید پیش از آن که یک فیلسوف ایجابی باشد یک فیلسوف سلبی است. ولی نه تنها با نظام های فلسفی مخالفت می کند بلکه با فلسفه و تفکر عقلانی و علم حصول هم به مخالفت می پردازد. فردید بیشتر شارح هایدگر است و به معنای دیگری بازگشت تازه ای به غرب پیدا کرد. نقدهای فردید به ملاصدرا بسیار سطحی بوده و این ناشی از نداشتن اطلاعات کافی از اندیشه های اوست. فردید در صحنه سیاست هم رویکرد یکسانی نداشته. در تلویزیون ستم شاهی به مدح شاه می پردازد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تغییر ماهوی پیدا میکند. گرچه فردید نسبت به غرب و مدرنیته دغدغه داشت ولی در خصوص رابطه دین و مدرنیته دغدغه جدی نداشت.
جلال آل احمد هم از شخصیت های تجدد ستیز است که در حیطه ادب، غرب و مدرنیته را نقد می کرد. آل احمد با ادبیات خود بر اشخاصی چون شریعتی تاثیر گذاشت. ولی رویکرد سلبی داشت و مشکل اصلی مذهب با غرب را حل نکرد.
از شخصیت های دیگر تجدد ستیز دکتر داریوش شایگان است. وی به جریان سنت گرائی نزدیک تر است. ولی به خاطر نقدهایش به غرب در جریان تجدد ستیز فلسفی نام برده می شود. نقدهای او به غرب نقدهای معتدلانه است. وی با گرد آوری شخصیت های علمی چون داوری، آشوری، رضا علوی، میرشمس الدین ادیب سلطانی به تاسیس مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ پرداخت. با گفته های شایگان به نظر میرسد که رویکرد حداقلی به دین دارد. وی بر این باور است که با پذیرش تکنولوژی و علوم اجتماعی در غرب بر فرآیند غربی شدن ناخودآگاه روی می آوریم . شایگان اندیشه فلسفی ایرانی مانند بوعلی سینا، سهروردی، و ملاصدرا را عامل انسجام دین و فلسفه و اشراق می شمارد. مشکل اساسی شایگان این است که با همه نقدهایی که به غرب و گرایش های که به شرق دارد هیچگاه نتوانست از کانون غرب بیرون بیاید.
رضا داوری اردکانی یکی دیگر از شخصیت های تجدد ستیزی است که از فردید تاثیر گرفته است. از دیدگاه داوری غرب عبارت از غروب حقیقت قدسی و ظهور بشر که خود را مالک همه چیز میداند. وی این ادعا را هم دارد که باید در برابر غرب به ساختن هویت اسلامی پرداخت. غرب را به جهت فاصله گرفتن از متافیزیک سرزنش می کند و به ریشه کن شدن غرب اصرار دارد این گفتمان در حقیقت همان گفتمان فردید جز نتیجه سلبی چیز دیگری به ارمغان نمی آورد.
گفتار هفتم: جریان فرهنگستان علوم اسلامی (ص‌ص 212-187)
این گفتمان توسط مرحوم سید منیرالدین حسینی هاشمی تاسیس گردید و توسط حجه الاسلام میرباقری توسعه یافت و به شکل نظام مندی به راه خودش ادامه داد. اعتقاد به دین جامع و اعتقاد به کار آمدی دین دو عاملی بود که سید منیر الدین را از اندیشه های رایج حوزه دور کرد. سید منیرالدین در مقام نقد ایدئولوژی های مخالف همچون مارکسیسم و سوسیالیسم آنها را بیشتر از منظر "روش" نقد می کرد. وی به این نتیجه رسیده بود که علوم غربی بعد از رنسانس مبتنی بر پیش فرض های غیر اسلامی است و لذا قابل استفاده نیست.
فرهنگستان بر این باور است که فلسفه اسلامی تا به حال فلسفه چیستی و چرایی بوده است و از این رو نمی تواند عهده دار کنترل عینی و سرپرستی علوم باشد. و چنین ادعایی هم نداشته است. فلسفه شدن بر مبنای اصالیت فاعلیت بر این باور است که هویت، تغییر، انسجام، وحدت و در یک کلام تمامی شئونات مخلوقات بر پایه تولیّ و ولایت تفسیر می شوند. از اعتقادات سید منیرالدین این است که همه علوم جهت دارند چرا که هیچ تحقیقی بدون انگیزه صورت نمی پذیرد. تمامی علوم هستی علوم پایه مانند ریاضیات به دو دسته اسلامی و غیر اسلامی تقسیم پذیرند. مراد فرهنگستان از این دین در بحث جامعیت دین ، دین به معنای قران و سنت نیست بلکه مرادشان ایمان است. از آسیب های این گفتمان به طور خلاصه به چند نکته اشاره میشود:
اول اینکه فلسفه شدن ناقص است چرا که این فلسفه از نوع فلسفه مضاف است. و فلسفه مضاف هم پیش زمینه های دیگری دارد که فرهنگستان به آنها فکر نکرده است. اشکال دوم این است که به چه دلیل متغیرهای فلسفه شدن منحصر به سه موضوع در "فلسفه وحدت و کثرت" " فلسفه زمان و مکان" و "فلسفه اختیار و آگاهی" است؟
و اشکال سوم ، ابهام در واژه های کلیدی و روشن نبودن تعریف آنها و اشکال چهار ابهام در گذر از فلسفه شدن به فلسفه روش است. اشکال پنجم نفی اصالت ماهیت و وجود است . اشکال ششم این که بحث های فرهنگستان علوم صرف یک ادعاست و ایشان هیچ دلیلی برای این ادعا اقامه نکرده اند. اشکال هفتم را می توان به دیدگاه فرهنگستان در خصوص انکار صدق و کذب و یکسانی آن با دیدگاه فیدئیسم یعنی تقدم ایمان بر فهم و معرفت و تقدم اراده بر معرفت اختصاص داده ، اشکال هشتم، خلط میان مقام اثبات و ثبوت در باب رابطه علم و وحی ، اشکال نهم فرهنگستان در چگونگی اشاعه دیدگاههای خود به جامعه از روش درست استفاده نمی کند و به جای اینکه مطالب و محتوا را به نخبگان حوزه و دانشگاه منتقل کند به سراغ دانشجویان و طلاب عمومی رفته و باعث خروج طیف قابل توجهی از دانشجویان متعهد در رشته های فنی ، مهندسی و علوم پایه از دانشگاهها و برهم زدن توازن نیروهای مذهبی در این نهاد علمی شده است. و اشکال دهم اینست که فرهنگستان به جهت نداشتن اطلاع کافی از فلسفه غرب و ناتوانی در نقد آن، خود را در گیر نقد حکمت متعالیه کرده و بدون اینکه خود بخواهد جوانان را بریدن از فرهنگ اسلامی به دامن غرب نزدیکتر می کند. (ص 212)
گفتار هشتم: جریان سنت گرائی (ص‌ص 252-213)
این جریان توسط رنه گنون (عبدالواحد یحیی) متفکر سنت گرای تازه مسلمان فرانسوی پایه گذاری شد. و کواراسوامی دانشمند سیلانی آن را هویت نظام وار داد. سنت در این جریان به معنای رسم عادت و اسلوب نیست بلکه منظور سنت الهی و ابدی و ازلی است. سنت گرایی که به حکمت خالده و خرد جاویدان معتقدند و ادیان بزرگ جهان مانند اسلام، مسیحیت و یهود، آیین های شرق آسیا از حیثیت مشترکی برخوردارند.
حکمت خالده یا فلسفه جاودانه، وحدت متعال ادیان، کثرت گرائی دینی،گرایش به عرفان و تصوف، انتقاد به غرب و دنیای مدرن و شناخت کافی از آن ، اعتقاد به علم و هنر قدسی در برابر علم و هنر مدرن را می توان از اصول سنت گرائی دانست. از جمله شخصیت های ایرانی که از این جریان حمایت می کند افرادی چون سید حسین نصر، غلامرضا اعوانی و نصرالله پورجوادی را می توان نام برد.
دکتر نصر برای ایجاد علم دینی مراحل ذیل را پیشنهاد می دهد:
1)
اولین اقدام نگرش پرسش گرایانه به علم و فناوری جدید را پایان بخشیم.
2)
بررسی عمیق منابع اسلامی از قرآن گرفته تا فلسفه و الهیات و کیهان شناسی.
3)
بعد از تحقق روحیه خودباوری باید تعداد کثیری از دانشجویان مسلمان امکان داده شود تا در عالی ترین سطح به مطالعه علوم جدید به خصوص علوم پایه بپردازند.
4)
احیای علوم اسلامی سنتی در هر زمان و مکان ممکن به خصوص در محیط هایی مانند پزشکی، داروشناسی، کشاورزی و معماری.
5)
تلفیق علم با اخلاق به کمک ساختارهای نظری و شالوده فلسفی علم.
شایان ذکر است که باید جناب دکتر نصر را نسبت به دغدغه علم مقدس ستود و مشکلی که در این دیدگاه وجود دارد ابهام در ارائه راهکارهای مناسب و اجرائی است که بتواند به صورت عینی، علوم غیر مقدس را به مقدس تبدیل کرد.
گفتار نهم: جریان روشن‌فکری (ص‌ص 384-253)
روشن فکر به کسی گویند که نوگرا و تجدد گرا باشد. و اعتقاد به رواج آیین و افکار نو و منسوخ شدن آیین کهن دارد. روشن‌فکری را می توان به دینی و غیر دینی تقسیم نمود. اصل های طبیعت همچون یک مکانیسم جبری، خدا همچون فرضیه ای قابل بحث، انسان همچون موجودی که به مدد عقل کمال پذیر است را باربور از اصول روشنفکری می داند. جریان روشن‌فکری در ایران سابقه 150 ساله دارد و جانشین دین و قومیت گشته است. روشن‌فکری غربی محصول مدرنیته پیشینی و مولد مدرنیته پسینی است. روشن‌فکر ایرانی محصول کاملی از غرب نیست بلکه محصول داد و ستد با مدرنیته غرب است. در مفهوم روشن‌فکری الیناسیون و خود باختگی نوعی بیماری است که در شخص روشن‌فکر وجود دارد و شخص قدرت تشخیص و انتخاب ندارد و مطیع و مقلد غرب میشود.
احساس عقب ماندگی، ارتباط دین با دنیای مدرنیته از دغدغه های روشن‌فکری به شمار میروند. استاد خسروپناه با رویکرد دین شناختی خود گفتمان روشن فکری دینی معاصر را اینگونه بیان می کنند .از دهه 1330 شمسی تا کنون میتوان چهار گروه گفتمان روشن‌فکری را ترسیم کرد. گفتمان روشن‌فکری دینی آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان در دهه 30، گفتمان روشن‌فکری دینی استاد شهید مطهری از دهه 40، گفتمان روشن‌فکری دینی دکتر شریعتی از اواخر دهه 40 و گفتمان روشن‌فکری دینی دکتر سروش از دهه هفتاد. چهار گفتمان متفاوت اند که به شکل جریان اجتماعی-فکری در آمده اند. زمان ظهور گفتمان نخست را شاید بتوان شکست نظامی ایران پس از روس، اعزام دانشجویان به فرنگ در زمان عباس میرزا، نوشتن نامه ها و سیاحت نامه ها پس از بازگشت به وطن و تاسیس دارالفنون در سال 1368 قمری و آموزش دروس غیر اسلامی دانست. اولین روشن‌فکری با گرایش غرب زدگی در ایران ظاهر گشت و نخستین روشنفکران غرب‌زده و خودباخته، میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی که با آیین سوگواری شهید کربلا مخالفت کردند و با ماسون ها در خصوص تغییر الفبای فارسی و عربی همکاری داشتند. میرزا آقاخان کرمانی بر این باور بود که خدائی مردم را نیافریده بلکه مردم خدائی را آفریده اند. میرزا ملکم خان ناظم الدوله با تشکیل و راه اندازی فراموسونری در ایران به اسلام ستیزی زیرکانه برخاست و به نام آزادی، راه دین باوران آزادی خواه را بست. وقتی با مخالفت علما کارش لنگ شد به این نکته پی برد که با مخالفت علماء نمی تواند سازمان فراماسونری در ایران ریشه بدواند و برای همین برای فریب مردم تعدادی عمامه به سر روحانی نمای بی سواد و سست پایه مانند جمال اصفهانی، یحیی دولت آبادی، ناظم الاسلام کرمانی، تقی زاده و حاج سیاح گذاشت و آنها را وارد سازمان کرد. و به بازار دین سازی و آیین تراشی خود رونق بخشید. آنها اقدام به ترور و قتل علماء وارسته ای چون حاج میرزا مسعود شیخ الاسلامی در قزوین و شیخ فضل الله نوری به خاطر پشتیبانی از مشروطه مشروعه به وسیله شیخ ابراهیم زنجانی فراماسونی نمودند و این علمای وارسته را به شهادت رساندند.
روشن فکری در عصر قاجار با واژگانی چون منورالعقول و منورالفکر وارد ادبیات سیاسی ایران شد. و نخستین کس میرزا آقاخان کرمانی بود که این واژه را استعمال کرد و منورالفکرهای دوره پهلوی واژه روشن‌فکری را مطرح کردند. و پس از انقلاب اسلامی اصطلاح روشن‌فکری دینی و روشن فکری سکولار به ادبیات ایران افزوده شد. روشن‌فکری غرب‌زده و شبه مدرن را در ایران می توان اینگونه تقسیم بندی نمود:
الف) روشن‌فکری لائیک تقلیدی که خود به پنج شاخه روشن‌فکری لائیک ناسیونال و سلطنت طلب های تند دربار پهلوی و حزب رستاخیز، روشن‌فکری لائیک ناسیونال- لیبرالیست مانند جبهه ملی و افرادی چون مصدق و شاپور بختیار، روشن‌فکری لائیک مارکسیسم شامل گروه 53 نفره حزب توده و گرایش های مارکسیستی قبل و بعد انقلاب ، شاخه چهارم روشن‌فکری لائیک مدافع لیبرال-دموکراسی که پس از انقلاب شکل گرفت افرادی چون باقرپرهام، علی کشتگر، جهانبگلو، بابک احمدی، و حسین بشیریه و داریوش شایگان و شاخه پنجم جماعت ژورنالیست ها و رمان نویسان و شاعران به ظاهر غیر سیاسی چون مسعود بهنود، ر.اعتمادی ، پرویز قاضی سعید.
دسته روشن‌فکری التقاطی نیز به گرایش های زیر تقسیم می شوند:
1)
التقاطی ناسونالیست مثل کسروی که به ارتداد انجامید
2)
روشن فکری التقاطی دارای گرایش سوسیال- دموکراتیک مثل عبدالرحیم طالبوف تبریزی
3)
روشن فکری التقاطی مقلد لیبرالیسم و شدیدا علم زده مانند دکتر یدالله سحابی و مهندس بازرگان
4)
روشن فکری التقاطی مقلد سوسیالیسم همانند دکتر شریعتی، اندیشه های مبنائی مجاهدین خلق سالهای اواخر چهل و آرای گروهک تروریستی فرقان
5)
گرایش روشن‌فکری التقاطی فئولیبرالیست که در سالهای بعد از انقلاب شکل گرفت. آنها آشکارا داعیه نسبی انگاری و سکولاریسم و پلورالیسم دینی را دارند. و نظریه ها و آراء سروش و مجتهد شبستری از این نوع گرایش اند.
مهمترین چهره های روشن‌فکری لیبرال را می توان در پنج دوره تاریخی معرفی کرد. دوره اول روشن‌فکرانی مانند میرزا عسگر خان افشار رومی، میرزا ابوالحسن خان ایلچی، میرزا صالح شیرازی، فرخ خان امین الدوله غفاری ، حسین خان آقا هستند که در اوایل قرن سیزدهم هجری با امضای قرارداد گلستان ، ترکمنچای و واگذاری هرات چهره منفوری از خود برجای گذاشتند. دوره ی دوم این روشن‌فکری مشروطه است. این دوره در سالهای پایانی 1270 قمری آغاز گردید و شخصیت هایی مانند : جلال الدین میرزا، آخوند زاده، میرزا حسین خان سپهسالار، میرزا یوسف خان مستشار الدوله، محمد حسن اعتماد السلطنه، میرزا علی خان امین الدوله ، میرزا آقاخان کرمانی، احمد روحی، امین السلطان میرزا ملکم خان ناظم الدوله، زین العابدین مراغه ای، صنیع الدوله ، میرزا نصر الله ، مشیرالدوله ، میرزا عبدالرحیم طالبوف، حاج سیاح، وثوق الدوله نمونه ای از دوره دوم روشن‌فکری لیبرال و سکولار در ایران هستند. که غرب‌زده شدند و به رویکرد ضد دینی دامن زدند و این دوره تا اول حکومت رضاخان ادامه یافت. آغاز دوره سوم روشن‌فکری لیبرال و سکولار را باید از آغاز حکومت پهلوی اول دانست که شخصیت هایی نظیر سلیمان میرزا اسکندری، محمد علی فروغی، حسن تقی زاده، احمد کسروی، احمد متین دفتری در این دوره حضور داشتند که با مدل روشنفکری رضاخانی توانستند استبداد جدید برای مردم ایران به ارمغان آورند. دوره چهارم روشن‌فکری لیبرال با حاکمیت پهلوی دوم در شهریور 1320 آغاز می شود و با گرایش های التقاطی و ناسیونالسیتی و احزاب گوناگون مردمی، حزب رستاخیزی به رهبری افرادی چون علی امینی، محمد مصدق ، کریم سنجابی، محمد مسعود، داریوش همایون، فریدون آرمیت، حسنعلی منصور، امیر عباس هویدا، شجاء الدین شفاء، لیلی امیرارجمند و غیره پدید آمدند. دوره پنجم روشن‌فکری لیبرال را باید بعد از انقلاب و جنگ تحمیلی دانست این دوره توسط افرادی چون عبدالکریم سروش و محمد مجتهدی شبستری و دیگران رهبری می شد. رهبران این دوره التقاط اسلامی و جریان لیبرالیسم و سکولاریسم را با سبک جدیدی دنبال کردند. آسیب شناسی روشن‌فکران را می توان از پنج نوع آسیب های روش شناختی، آسیب های تبینی، آسیب های استدلالی، آسیب های دفاعی و آسیب های نقدی اشاره کرد.
آسیب های مشترک میان روشنفکران این است که از رسالت خود که کشف عوامل انحطاط و عقب ماندگی جامع بود غفلت کردند و نتوانستند به رابطه دین و مدرنیته پاسخ دهند. غفلت از روش نقلی- دینی، مقابله با جریان سنتی، شفاف نبودن مفاهیم کلیدی، تطبیق اسلام با مکاتب دیگر، تبیین کارکرد گرایانه دین ، جزء نگری به جای کل نگری، مغالطه اشتراک لفظی ، آسیب تحمیل پیش فرض ها، نسبی گرائی، از آسیب های دیگر جریان روشنفکری اند.
از آسیب های رفتاری روشنفکران را، روحیه تقلد گرایی، تکیه به نظریات کلی در حوزه علوم اجتماعی مخالفت با مذهب، تقلید کورکورانه از غرب و همکاری برخی روشنفکران با سازمانهای جاسوسی نام برد.
روشن فکری در دیدگاه رهبری:
از دیدگاه مقام معظم رهبری روشن‌فکری عبارت است از آن حرکت ، شغل ، کار و وضعی که با فعالیت فکر سر و کار دارد و روشن‌فکر کسی است که بیشتر با مغز و اعصاب خود کار میکند تا با بازویش. و روشن‌فکری را ضد ارتجاع و مقوله ای که رو به جلو دارد و به آینده نگاه می کند می دانند و لازمه روشن‌فکری را در حق طلبی ، چشم باز و تکیه به منطق و استدلال می دانند.
رهبری روشن فکری را به سه دسته روشن‌فکر حقیقی، روشن‌فکر غیر حقیقی مخالف، روشن‌فکری غیر حقیقی و موافق مذهب تقسیم می کنند.
از منظر رهبری آفاتی که در پی تهدید روشنفکری اند عبارتند از :
1)
تطبیق دین با ره آورد غربی
2)
تفسیر غربی دین
3)
جداکردن دین از سیاست و اخلاق
4)
بی هدایت بودن و الحاد
5)
بی اعتنایی به مردم و منت گذاری بر آنها وجه مشترک همه روشنفکران لیبرال در جهان اسلام، ترویج سکولاریسم و اومانیسم و دین گریزی یا پذیرش حداقلی از دین و استفاده ابزاری از دین می باشد و این دسته از روشن‌فکران برای تحقق این امور به تفسیر به رای یا بهره گیری از آموزه های غربی تمسک می جستند.

کتاب های پایین

       
Go to top